أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
504
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
[ سياه ] است . اين ، [ تكههاى ] كوچك چوب به اندازهء مفصل انتهايى انگشتان و باريك شبيه گلهاى بيد است كه در روزهاى بهار مىريزند ؛ تند مزه است اما ضعيفتر از فلفل [ سياه ] . الحاوى : جالينوس [ مىگويد كه ] ريشههاى فلفل [ سياه ] به قسط مىماند ، نخستين ميوههاى پديد آمدهاش فلفل دراز است ، به همين جهت مرطوبتر از فلفل [ سياه ] است ؛ دليل اين رطوبت سرعت تحليل رفتن آن است . رازى : جانشين [ فلفل دراز ] براى دفع بادهاى نفخآور در رحم ، زرنباد و دو سوم وزنش ميخك است . ابن ماسويه : نصف وزنش زنجبيل خشك و به وزن برابر زرنباد است . ( 1 ) . Piper longum L . ؛ سراپيون ، 188 ؛ ابو منصور ، 254 ؛ ابن سينا ، 178 ؛ ميمون ، 310 ؛ Dutt ، 244 . اين نشانهگذارى در فرهنگهاى عربى است ( Lane ، 2435 ) ، در فرهنگهاى فارسى : دار فلفل ( I , Vullers ، 786 ) ؛ از « دار » - درخت و فلفل ( پلپل ) . ( 2 ) . نسخهء الف : بىبلى ، نسخهء فارسى : بيبل ، از pippali سانسكريت ؛ Dutt ، 244 . ( 3 ) . دارپلپل سپيد . ( 4 ) . فى فلفل ( ؟ ) . ( 5 ) . هستففل ( ؟ ) . ( 6 ) . غير المعمول ، نسخهء فارسى مىافزايد : يعنى از او منفعت نگرفته باشند و قوت او از او به واسطهء آب بيرون نكرده بودند . 414 . داذى 1 به هندى تاتكن 2 ( ؟ ) [ ناميده مىشود ] . ارجانى : اين دانههايى شبيه جو است اما درازتر و باريكتر به رنگ خرمايى و تلخمزه ؛ آنها را در نبيذ خرما 3 به كار مىبرند . ابن ماسويه : دليل سردى و خشكى [ داذى ] آن است كه نبيذ خرما را از ترش شدن حفظ مىكند . العمانى 4 : [ داذى ] را از ناحيه شحر آورده بودند . مىگويند كه در زمان بنى عباس ، گروهى از مردم در كنار آبگيرى در سرزمين سند زير سايه درخت داذى منزل كردند ، برگهاى داذى افتاده [ در آب ] ، خيس شده بودند . [ مردم ] از آن آب خوردند و مست شدند . آنها سپس [ داذى ] را با خود بردند و به استفاده از آن در نبيذ پرداختند . ( 1 ) . يادادى ، ممكن است به معناى : الف ) تخم مرودشتى - Hypericum perfaratum L . باشد ؛ نك